تبليغاتX
شبگرد کوچه باغ ترانه
شنبه 31 فروردین1387

 

در باغ پدرم دو قفس هست.

 در یکی شیری ست ،که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛در دیگری گنجشکی ست بی آواز.

هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید:

                            "بامدادت خوش، ای برادر زندانی"

 

 

{جبران خلیل جبران}

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:28  توسط مریم  | 

شنبه 10 فروردین1387
 

در این اتاق تهی پیکر
انسان مه آلود!
نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟
درها بسته
 
و کلیدشان در تاریکی دور شد
 
نسیم از دیوارها می ترواد
گلهای قالی می لرزد
ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند
باران ستاره اتاقت را پر کرد
 
و تو درتاریکی گم شده ای
انسان مه آلود!
پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته
 
درخت بید از خاک بسترت روییده
 
و خود را در حوض کاشی می جوید
تصویری به شاخه بید آویخته
کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد
گویی ترا می نگرد
 
و تو از میان هزاران نقش تهی
گویی مرا می نگری
 
انسان مه آلود !
ترا در همه شبهای تنهایی

توی همه شیشه های تنهایی
 
توی همه شیشه ها دیده ام
مادر مرا می ترساند
لولو پشت شیشه هاست
و من توی شیشه ها ترا می دیدم لولوی سرگردان
پیش آ
 
بیا در سایه هامان بخزیم
درها بسته و کلیدشان در تاریکی دور شد
بگذار پنجره را به رویت بگشایم
انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت و گریان سویم پرید ،شیشه پنجره شکست و فرو ریخت
لولوی شیشه ها
شیشه عمرش شکسته بود

 

سهراب سپهری برگرفته ازوب سایت آوای آزاد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:22  توسط مریم  | 

سه شنبه 6 فروردین1387
 اين همه چرخيدي و چرخوندي

 آخرش چي شد
اون بلیت شانس دائم بگو قسمت

كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
اين همه طلسم و ورد جاي

                                خوش دعا كجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:45  توسط مریم  |