در باغ پدرم دو قفس هست.
در یکی شیری ست ،که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛در دیگری گنجشکی ست بی آواز.
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید:
"بامدادت خوش، ای برادر زندانی"
{جبران خلیل جبران}
در باغ پدرم دو قفس هست.
در یکی شیری ست ،که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛در دیگری گنجشکی ست بی آواز.
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید:
"بامدادت خوش، ای برادر زندانی"
{جبران خلیل جبران}
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:28  توسط مریم
|
در این اتاق تهی پیکر
انسان مه آلود!
نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟
درها بسته
و کلیدشان در تاریکی دور شد
نسیم از دیوارها می ترواد
گلهای قالی می لرزد
ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند
باران ستاره اتاقت را پر کرد
و تو درتاریکی گم شده ای
انسان مه آلود!
پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته
درخت بید از خاک بسترت روییده
و خود را در حوض کاشی می جوید
تصویری به شاخه بید آویخته
کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد
گویی ترا می نگرد
و تو از میان هزاران نقش تهی
گویی مرا می نگری
انسان مه آلود !
ترا در همه شبهای تنهایی
توی همه شیشه های تنهایی
توی همه شیشه ها دیده ام
مادر مرا می ترساند
لولو پشت شیشه هاست
و من توی شیشه ها ترا می دیدم لولوی سرگردان
پیش آ
بیا در سایه هامان بخزیم
درها بسته و کلیدشان در تاریکی دور شد
بگذار پنجره را به رویت بگشایم
انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت و گریان سویم پرید ،شیشه پنجره شکست و فرو ریخت
لولوی شیشه ها
شیشه عمرش شکسته بود
سهراب سپهری برگرفته ازوب سایت آوای آزاد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:22  توسط مریم
|
آخرش چي شد
اون بلیت شانس دائم بگو قسمت
كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
اين همه طلسم و ورد جاي
خوش دعا كجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:45  توسط مریم
|