طاقچه و قاب عکس و مادری که چشم به در دوخته
.
.
.
.
سالها میگذرد،
قامتش خمیده و موهایش برفگون شده
اما هنوز هم پنجشنبه ها میرود رد نشانی
با گلاب و گل
مینشیند
بر مزارهایی که رویشان
حک کرده اند
شهید گمنام
مریم
طاقچه و قاب عکس و مادری که چشم به در دوخته
.
.
.
.
سالها میگذرد،
قامتش خمیده و موهایش برفگون شده
اما هنوز هم پنجشنبه ها میرود رد نشانی
با گلاب و گل
مینشیند
بر مزارهایی که رویشان
حک کرده اند
شهید گمنام
مریم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:54  توسط مریم
|
وقتی شده ای هیچگاه
فرقی میکنه
سه شنبه کوه بیام یا چهار شنبه
یا هنوز به روزی در آبان ، شهریور
و هر ماه دیگه ای
امید داشته باشم
وقتی مطمئنی بهار رفته
اومدن تو ذاتش نیست
چه سود بنشینی
دعا و ورد بخونی
یا عرضحال و نامه
سیاه کنی
خودتو
اون هم برا کسی که
دیدن ، خوندن ، شنیدنش
مثل بهار
در سفره.
از کتاب"نیلوفر و مهتاب"
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:49  توسط مریم
|
بگو:"بارخدایا تویی که فرمانفرمایی،هر آن کس را که خواهی فرمانروایی بخشی واز هر که خواهی فرمانروایی را باز ستانی ،
هر که را خواهی عزت بخشی و هر که را خواهی خوار گردانی. همهء خوبی ها بدست توست وتو بر هر چیز توانایی "
شب را به روز در می آوری و روز را به شب و زنده را از مرده بیرون می آوری و مرده را از زنده خارج میسازی و هر که را خواهی بی حساب روزی میدهی.
آیات ۲۶ و ۲۷ سورهء مبارکهء آل عمران
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:24  توسط مریم
|
هر کجا هستم
باشم
آسمان
مال من است
پنجره ،
فکر ، هوا ،
عشق ،
زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر
میرویند
قارچهای غربت!
سهراب سپهری
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:8  توسط مریم
|
تو تنها مسافر این جاده ای
در شب سیاه که آسمان ستاره دانه میکند،
تنها تو هستی و امتداد خط هایی که هزاران کیلومتر به زنجیرت کشیده اند
تنها تو هستی با های و هویی بر سر و سکوتی بر تن
تو هستی و تنفس باران و مشکی...
تنها تو هستی و یک جانماز برای رسیدن برای...(زندگی)
"مریم"
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:13  توسط مریم
|
نشسته اند ملخ های شک بر برگ یقینم
ببین چه زرد مرا میجوند - سبز ترینم!
ببین چگونه مرا ابر کرد -خاطره هایی-
که در یکایکشان - میشد آفتاب ببینم
شکستنی شده ام -اعتراف می کنم -اما
ز جنس شیشهء عمر توام -مزن به زمینم
برای پرزدن از تو -خوشا مرام عقابان
کبوترانه چرا باید از تو دانه بچینم؟
نمی رسند بهم دست اشتیاق من و تو
که تو همیشه همانی -که من همیشه همینم
محمد علی بهمنی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:55  توسط مریم
|
نشسته ام باز در سه گوش دیوار ... سرم را بر زانو هایم خم کرده ام و نگاهم ... گم شده است
یک، دو، سه ... می شمارم کاشی های اتاق را
دستهای سکوت بر شانه های خلوتم نشسته
اکنون تنها شده ام چون شاخه گل پژمردهء گلدانی که پشت پنجرهء خانه ای متروک جامانده باشد
.
.
.
من یک چوب جادویی می خواهم یک فرشتهء مهربان تا طراوتم بخشد
مریم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:42  توسط مریم
|
باورم نمی شه دستات توی دست منه چشمات توی چشم منه قلبم داره تند تند می زنه حس می کنم که خواب می بینم
باورم نمی شه می گی تا ابد مال منی حرفایی که می خوام میزنی قلبم داری از جا می کنی حس میکنم عاشق ترینم
باور کردنی نیست این عشق و غمی نیست از درد و کمی نیست وقتی که تو هستی
باورم نمی شه اشکام دیگه از بی کسی نیست حرفام دیگه از نارسی نیست دستام با تو دیگه خالی نیست حس می کنم دیگه امیرم
باور کردنی نیست این عشق و غمی نیست از درد و کمی نیست وقتی که تو هستی
باور کردنی نیست... وقتی تو هستی!
رضا صادقی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:20  توسط مریم
|
بیشترین عشق جهان را
به سوی تومی آورم
ازمعبرفریادها وحماسه ها
چرا که هیچ چیز
در کنار من
از تو عظیم تر
نبوده است که
قلبت چون پروانه ای
ظریف و کوچک و
عاشق است
احمد شاملو
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:37  توسط مریم
|
من کویرم
خور هرم مهربانیم می بخشد و مهتاب پولک بارانم می کنم
خاروخسم
گه گاه بادی ، هی هی شتری ،خوشهء پروین و ثریایی را
به تماشا نشسته
و من
دست در دست ستاره ها به آسمان عروج می کنم
...
" مریم"
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:26  توسط مریم
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:58  توسط مریم
|