این ترانه رو نوشتم تا شاید تونسته باشم ذره ای از خستگی های یه مشکی پوش و رفع که نه کم کنم امیدوارم که از من قبول کنه.
زورکی نخند عزیزم می دونم اومدی بازی نمی خوام این آخرین بازی زندگیم ببازی خودت و راحت کن و فکر کن که جبران گذشته س از منم می گذره اما به دلت چانه نسازی
اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده قبل تو هر کی بوده تمومِ تاروپود سوزونده تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه بیا این تو ودل و باقی احساسی که مونده
دل ما اونقده پاره س موندنش مرگ دوباره س آسمونِ سینهء ما خیلی وقته بی ستاره س همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن
نمی خوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم یقه تو نمی گیره هیچکس آخه من این جا غریبم بزن و برو عزیزم مث هر کس که زدو برد طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد
نفرتت رو از غریبه سر یک غریب خراب کن خندهء کوتاهم ام رو بیا گریه کن عذاب کن مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاش باقی دلم یه مشت خاک همینم می خوام نباشه عقده های یک شکست و خالی کن سر دل من دیگه متروک مونده و سرد خاک پیر ساحل من از نگاهات خوب می فهمم که تو فکرت یه فریبه بازی بسه پاشو بشکن من غریب و تو غریبه
دل ما اونقده پاره س موندنش مرگ دوباره س آسمون سینه ء ما خیلی وقته بی ستاره س همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن
نمی خوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم یقه تو نمی گیره هیچکس من که با خودم غریبم بزن و برو عزیزم مث هر کس که زد و برد طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد
دل ما اونقده پاره س موندنش مرگ دوباره س آسمونِ سینهء ما خیلی وقته بی ستاره س همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم توبکن نمی خوام بگذره عمری ...
رضا صادقی