تبليغاتX
شبگرد کوچه باغ ترانه
شنبه 26 اسفند1385
 

عیدبسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

امیدوارم که سالی پر برکت همراه با

شادی ٬ خوبی و سلامتی در پیش رو داشته باشید

                                               زیر سایهء مرتضی علی

                                                                        مریم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:23  توسط مریم  | 

چهارشنبه 23 اسفند1385

نه به فردایی پر از خاطره می اندیشم نه به دنیایی پر از حادثه می اندیشم نه به خویش و نه به عالم  نه به پاییزو بهار نه به امواج پر از آیینه می اندیشم

نه به این بار گران نه به این آب روان نه به این و نه به آن به تو می اندیشم

نه به تخت و نه به زینت دل نبستم بر زمینت نه به جان و نه به این تن  به تو اندیشم گل من

با تو عاشقم همیشه تویی برگ و تویی ریشه کرده ای سادهء عاشق توتنم عشق تو ریشه زندگی بی تو نمی شه با منی تو تا همیشه

نه به تخت و نه به زینت دل نبستم بر زمینت نه به جان و نه به این تن به تو اندیشم گل من

با تو عاشقم همیشه  تویی برگ و تویی ریشه کرده ای سادهء عاشق تو تنم عشق تو ریشه زندگی بی تو نمی شه با منی تو تاهمیشه...

رضا صادقی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:50  توسط مریم  | 

چهارشنبه 23 اسفند1385
سلطانم

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:48  توسط مریم 

جمعه 18 اسفند1385

به اربعین حسینی نزدیک  و ازچهلمین روز در گذشت " ناصر عبدالهی "عزیزدور می شدیم  که خبر رسید کارگردان فقید سینمای ایران"رسول ملاقلی پور" به علت عارضهء قلبی فوت کردن . حالا دیگه باید تو دلامون به غم اربعین وداغ" ناصر" رفتن "ملاقلی پور "رو هم اضافه کنیم .

اربعین و بهتون تسلیت می گم و ازتون می خوام که باذکر صلواتی به روح همهء عزیزای از دست رفتمون سلام کنیم.

(روحشان شاد و یادشان همیشه خوب)


تو بودی وهیچ کس نبود یکی بود و هیچ کس نبود تو "او"بودی و "او"تو بودوسماع همهء عالم گرداگرد تو گرداگرد گودالی که هستی انگشتر کوچکی بود که در ان افتاده بود بی انکه انگشت را تاب اوردکه انگشت اشارت تو به "او" بود و همین بود که انگشتر از انگشت ربودند تا در هنگام اشارت هیچ چیز حائل اشارت تو نباشد.

تو بودی و خون بود و فوارهء تشنگی عطش بود و زمزمه و فرات که گریان وپریشان می رفت وهمهء نسیم ها که گیسو پریشان و سوگوار و سرگردان از حاشیهء گودال تو به سمت فردا پیام می بردند .در غروب رسالت نسیم دیگر شدمثل خورشید که در ان غروب رنگ و درنگی دیگر گرفت.

غروب بود و تو نبودی در تاول ریز پای ظریف کودکان در اتش خیزی خیمه در گریز بی فرجام کودکان در ریزش بی امان تازیانه در هرولهء هفت گانه زینب میان خیمه و گودال میان تو و تبدار گر گرفتهء خیمه.

غروب بود و تو نبودی که اسب های سترون سم بر باغ هزار شکوفه می زدند تو با هر سمکوب بیشتر پرپر می شدی و عطر منتشر تو با صدای روشن تو دشت را پر می کرد اسمان را نیز ولوله ای عجیب و مرثیه ای غریب از چهار سوی میدان بر می خاست.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:24  توسط مریم  | 

سه شنبه 15 اسفند1385
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:6  توسط مریم  | 

جمعه 11 اسفند1385

سلطان در اوایل سال ۸۶ قرار هست که برای برپایی کنسرت به المان سفر کنن و بعد از اون نیز در دو شهرستان کشور(که احتمالا یکی از اون شهرستان ها شیراز هست) کنسرت بر گزار کنن .


خبر دوم براي دوستاني كه علاقه به خوانندگي دارند ، كساني كه مايل به خوانندگي

10 قطعه داراي مجوز رسمي هستند ميتوانند جهت اطلاعات بيشتر به اين شماره

09123133817 تماس حاصل فرمايند .


با تشکر از رامین مشکی پوش

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:46  توسط مریم  | 

جمعه 4 اسفند1385

من ترانهء سقف رو خیلی دوست دارم اول واسه نوشتنش دل دل کردم اما حالا که نوشتمش ممکنه که بازم بنویسمش.حتما می دونید که این ترانه رو مرحوم فرهاد مهراد خوندن پس بیاید همین حالا همه با هم برای شادی روح ایشون فاتحه بفرستیم .


تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن یه سقف پابرجا محکم تر از اهن سقفی که تن پوش هراس ما باشه تو سردی شبها لباس ما باشه

سقفی اندازهء قلب من وتو واسه لمس تپش دلواپسی برای شرم لطیف اینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف با تو از گل از شب و ستاره می گم از تو و از خواستن تو می گم و دوباره می گم زندگیمو  زیر این سقف با تو اندازه می گیرم گم می شم تو معنی تو معنی تازه  می گیرم

سقفمون افسوس و افسوس تن ابر اسمونه یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه تو فکر یک سقفم یه سقف رویایی سقفی برای ما حتی مقوایی

تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن سقفی برای عشق برای تو با من سقفی که تن پوش هراس ما باشه تو سردی  شبها لباس ما باشه

سقفی اندازهء قلب من و تو واسه لمس  تپش دلواپسی برای شرم لطیف اینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف اگه باشه می پیچه عطر تن تو لختی پنجره هاشو می پوشونه پیرهن تو زیر این سقف خوب عطر خود فراموشی بپاشیم اخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم

سقفمون افسوس و افسوس تن ابر اسمونه یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه

توفکر یک سقفم یه سقف رویایی  سقفی برای ما حتی مقوایی تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن یه سقفی برای عشق برای تو با من.

 

فرهاد(روحش شاد و یادش سبز!)

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:22  توسط مریم  |